مهدى لطفى
14
علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى )
تاريكيها را از چهرهء ملكوتى حق مىزدايد و نداى ملكوتى فضيلت و معنويت را در گوش جانها فرا مىخواند و آفتابوار چهرهء واقعى باطل را به جامعه نشان مىدهد . در طول تاريخ به مردانى بر مىخوريم ، كه همان فرشتهء حقيقت بودند ، كه در خفقان باطل و عوامفريبى ظهور كردند ، و يكبار ديگر چهرهء واقعى حق و باطل را نمايان و معرفى نموده و يكبار ديگر حجت را بر خلايق تمام كردند . بىگمان علّامهء بزرگوار شيخ عبد الحسين امينى رحمه اللّه از همين افراد است كه در قرن چهاردهم ظهور كرد و يكبار ديگر توانست چهرهء حقيقت را كه در زير غبارهاى تاريخ پنهان بود به جامعه بشرى بنماياند . پس او را بايد فرشتهء حقيقت ناميد . كه حياتش را تبرعا وقف در راه خدا كرد ، و جانش فداى اسلام شد . و با زحمات طاقتفرسا توانست چهرههاى « رشد » و « غىّ » را بر همگان نشان دهد [ حتى يتبين الرشد من الغى ] . او افرادى را شناساند كه با اعمال و رفتار خود ، به نام اسلام و دلسوزى به حال مسلمين جلو پيشرفت واقعى دين خدا را گرفتند و ميراث اسلام را به خود اختصاص دادند ، كه اگر حوادثى كه ايشان در كتاب نفيس « الغدير » تشريح كرده ، در آغاز اسلام پديد نمىآمد امروز اسلام دين جهانى و قرآن قانون اساسى دنيا بود . اما چه سود كه جهل جامعه به فرصتطلبان اجازه داد تا بار ديگر و براى هميشه خود را به جامعه تحميل كنند و جلو پيشرفت مكتب